غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

166

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

نه ، مشورت كرد . او گفت كه رفتن نزد منصور را صلاح نمىداند بلكه صلاح او در آن است كه به خراسان رود . چون ابو مسلم اين رأى را نپذيرفت و از رى به نزد منصور رفت او را گفتند : تركت الرأى بالرى ( : انديشه درست را در رى واگذاشتى ) ، و اين مثل شد . چون ابو مسلم نزديك رسيد ، منصور فرمان داد كه به پيشباز او روند و در نهايت اكرام و اعزاز در آورندش . سپس ابو مسلم بر منصور داخل شد و بر دستش بوسه داد . منصور گفت كه اينك باز گردد و آن شب را استراحت كند و به حمام رود . ابو مسلم نيز بازگشت . ديگر روز منصور چهار تن از نگهبانان را برگزيد و در پشت رواق در كمين نشاند و ايشان را گفت : هر گاه دستها بر هم زدم شما كار خود به پايان برسانيد . آنگاه از پى ابو مسلم فرستاد . ابو مسلم بر او داخل شد . منصور رو به او كرد و عتاب آغاز نمود و يك يك خطاهايش را بر مىشمرد . از جمله خطاهايى كه از آن ياد كرد اين بود كه : تو نبودى كه چون براى من نامه مىنوشتى نام خود پيشتر از نام من مىآوردى ؟ مگر نه آن بود كه روزى نزد ما آمدى و پرسيدى : پسر آن زن حارثيه « 464 » كجاست ؟ و مگر نه اينكه چون نامهء من به دستت رسيد آن را خواندى و مسخره كردى و سپس نزد مالك بن هيثم انداختى و او مىخواند و هر دو مىخنديديد ؟ ابو مسلم پيوسته پوزش مىخواست و زمين مىبوسيد . منصور گفت : خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم . و دست بر هم زد . نگهبانان بيرون آمدند و شمشير در او نهادند . ابو مسلم فرياد مىزد : يا امير المؤمنين مرا براى سركوبى دشمنانت باقى بگذار . و منصور گفت : هيچ كس را دشمنتر از تو ندارم . گويند ابو مسلم را سه زن بود و او در سال يك بار با يكى از آنان همبستر مىشد . ابو مسلم غيرتمندترين مردان بود . در قصر او جز او هيچ كس را حق ورود نبود و در آن خانه كه زنانش بودند دريچه‌اى بود كه هر چه نياز داشتند از آن دريچه برايشان مىانداختند . گويند شبى كه ازدواج كرد ، فرمان داد اسبى را كه زنش بر آن سوار شده بود كشتند و زينش را آتش زدند تا مباد از آن پس مردى بر آن سوار شود . نيز گويند مردى طمّاع بود در عين حال سفره‌اش از همه گسترده‌تر و پرنعمت‌تر بود . گويند در هر روز در مطبخ او سه هزار نان مىپختند و صد گوسفند غير از گاوها و پرندگان ذبح مىكردند . هزار آشپز داشت و آلات مطبخ او را بر هزار و دويست چارپا حمل مىكردند .